الان داشتم فکر میکردم بازم طبق معمول به چیزای مختلف... اول اینکه چرا ما قدر نعمتهای خدا رو نمی دونیم؟ چرا باید وقتی اونا رو از دست دادیم
به فکر قدر و منزلت اون نعمتها بیوفتیم؟... یکی از نعمتهایی که خدا به ما
داده جوانی و هوش مربوط به این دوره هستش... یک هفته از تعطیلات
میگذره و من صادقنه بگم هیچ کار مفیدی نکردم... برای خودم متاسفم و
الان البته شادمان چرا که بلاخره فهمیدم که داره دیر میشه!!!!! و به قول
مرحوم حاتمی همیشه چه زود دیر میشه... بازم فکر میکنم سیاست و
مباحث مربوط به اون که خودمو درگیر کردم به درد نمی خوره... همه
میتونن راجع به اون حرف بزنن... اصولا چیزی که باعث همگیر شدن مباحث
سیاسی میشه اینه که شاید احتیاج به سواد و مطالعه زیادی نداشته
باشه.... مثلا کمتر کسی پیدا میشه که بتونه در یه جمع درباره "فردوسی"
دقیق حرف بزنه اما راجعه به" احمدی نژاد" بنده خدا همه صاحب نظرند..
. بنابراین میخوام بازم برگردم و وقتمو به امور اصلی مشغول کنم.. البته
اینم بهانه ای شد که از فردوسی بزرگ یادی کنم که چون نوروز است
بی مناسبت نیست
