تبليغاتX
....تماشاي باران

....تماشاي باران

تيغ بركش اي فرياد ورجاوند كه هنگام هنگامه هاست ورنه ديوها افسانه هاي زيبا را تسخير ميكنند

ای تنهایی ای خانه من

ای تنهايی ای خانه من 

تنهايی ديری وحشی وار در غربت های وحشی زيسته ام تا با چشمان گريان به سوی تو به خانه باز نيايم

اکونو با انگشتت مرا بترسان چنان که مادران می ترسانند.. اکنون به رويم بخند چنان که مادران می خندند  اکنون تنها تو بگو که بود آنکه روزی چون تند باد از ژيش من گريخت؟و هنگام جدايی فرياد زد ديری در کنار تنهايی نشسته ام از اين رو خاموشی را از ياد برده ام  اکنون اين را خوب آموخته ای؟

زرتشت من هم چيز را ميدانم:من اين را ميدانم که تو ای يگانه در ميان بسيارانوانهاده تر بودی تا در کنار من

وانهادگی ديگر است و تنهايی ديگر اکنون اين را آموخته ای؟ و نيز اين را ميدان که تو در ميان آدميان هميشه وحشی و غريب خواهی بود

وحشی و غريب  نيز آنگاه که دوست ات می دارند زيرا آنان بيش از هر چيز خواهان ناز و نوازش اند


 فردریش ویلهلم نیچه


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 2:41  توسط سعيد  | 

بی خوابی شب پاییزی برفی!!!!!

وقتی بی خوابی میاد سراغ  آدم یکی از بهترین کارا این روزا نشستن کنار رایانه  و وبگردیه!!! (و یاد قدیما به خیر که با رفیقی خیابون  گز میکردیم  و وقت گرانمایه تلف..) امسال هم که از نیمه پاییز برف اومده و من موندم بگم نعمت خدا و یا غضب اون...  الان در همدان خصوصا در جایی که من زندگی میکنم که اگه خونه نساخته بودن یه تپه بود کنار دامنه الوند هوا خیلی سرده ... روزای برفی دوست ندارم از خونه بیرون برم چون دوست دارم از پشت پنچره  کنار گرمای  خونه منظره نگاه کنم و از مشغله بصر حض کنم!!! اما  از کار روزگار این روزا از همه روزا بیشتر باید برم بیرون... یه چند وقتیه بی حوصله ام و سخت نیازمند مسافرت که نه وقتش هست و نه پولش..  اعتقاد دارم مسافرت یه 6 ماهی آدمو شارژ میکنه... فعلا
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 2:10  توسط سعيد  | 

دولت پاک

1- 300 هزار میلیارد تومان معادل تقریبا2/8 میلیارد دلار  توسط چند نفر که تا سال 85  یعنی 5 سال پیش گاودار بودن از سیستم بانکی  اختلاس شده و تقریبا هر روز هم خبر تازه ای منتشر میشه

 مدیر عامل بانک ملی به کانادار فرار کرده و در ویلای  4 میلیاردی خودش داره ایام و بکام سر میکنه و جهرمی مدیر عامل بانک صادرات هم به زور اخراج و معزول شده

جهرمی که تا همین ماه پیش ماهانه 30 میلیون تومان ناقابل  و مستضعفی بعنوان حقوق دریافت میکرد تئوریسن دولت نهم بود و تمشیت امور اقتصادی کشور رو دردست داشت

2- یکصد نفر همراه احمدی نژاد  برای یک سخنرانی بی ارزش کم محتوا وکم انعکاس ازپول ملت ایران رفتن امریکای جهانخوار و سلطه گر که ظاهرا خوش گذشته... یکی از بهترین هتلهای نیویورک که 4 طبقه اون رزور شده بود و  جالب اینکه  زن و بچه و داماد و عروس و همسایه و بقال و شقال محل هم بودن و البته آب از اب تکان نخورد و کسی از مجلس و قوه قضاییه و یا جاهای دیگه نگفت آقا چه خبره!!!!  صد رحمت به خاندان پهلوی حداقل دیگه ادعای رجایی بودن نداشت- این مطلب خیلی جالبه  از اینجا بخونید

خانواده احمدی نژاد و دولتی ها در مقر سازمان ملل!

همسر  فرزند و عروس احمدی نزاد به همراه همسر رحیم مشایی  و دوسه تا زن دیگه که من نمی شناسمشون!!!!

3- احمدی نژاد گفته این دولت پاکترین دولته....  لطفا با صدای بلند بخندید

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 15:4  توسط سعيد  | 

رمضان نود

مدتی هست که نیستم فکر کنم در آستانه یه تحول قرار گرفتم... مثل همیشه خدا رو دوست دارم و مخلص اخرین فرستاده و اهل بیتش و همه اولیا خدا هستم... فکر کنم خدا هم منو دوست داره ... ماه رمضون این دوسال اخیر که من نمی تونم روزه بگیرم  راستش زیاد مثل قدیما نیست...  این روزا بیشتر احساس آرامش میکنم و از خدا می خوام این حس تداوم داشته باشه... مشکلات هم البته کم نیست اما جدا از این مشکلات این حس آرامش هم هست..  از خدا می خوام هرکی هر آرزوی داره در این ماه مبارک بهش برسه...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 22:56  توسط سعيد  | 

بهار

امسال بهار که اومد  دلم نمی خواست هیج جا باشم جز خونه و برای همین موندم و ازشما چه پنهان کمی تا قسمتی حال میکنم...  از جای شلوغ متنفرم و  دوست ندارم وقتی جادهها اینقدر شلوغه  تو جاده باشم.. از خیلی قبل تر ها هم می موندم خونه و یادش به خیر وقتی مادرم برای دیدن  پدر و مادرش (رحمت الله علیهما) و برادر خواهراش دل و دماغ داشت (چیزی که  این روزا و بعد از فوت پدر ش نداره) می شد موعد رفیق بازی من و چقدر حال میداد.... قد یه مسافرت توپ حال میکردم و برای مابقی سال شارژ بودم... اما از وقتی رفتم سرکار و بعد هم ازدواج تعطیلات نوروزی یه فرصت خوب برای استراحت کردنه... از نوروز این روزا بعضا دلگیر هم میشم... زمانیکه  فکر میکنم یه عده هنوز لباس نو ندارن که هیچ بلکه شاید گرفتاری مهمتر هم داشته باشن که نون شب مهمترین دغدغه اوناست واین همون چیزیه که در وجود من هست و من بارها گفتم بعضی افراد سوسیالیست به دنیا میان و منم  احساس میکنم یکی از اونام!!!!

سال جدید نرم نرمک اومده و سال قبلی هم رفته که امیدوارم برای همه سال خوبی باشه..

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 2:49  توسط سعيد  | 

25 بهمن

مدتی هست که چیزی ننوشتم اما این روزا ننوشتن و نگفتن خیلی سخت نشده
!!! همش هم تقصیر سران فتنه است!!! راستش 25 بهمن در مسافرت بودم اما به لطف این اینترنت از واقایع این روز خبر دار شدم... توی همه خبرها و محکوم کردنها و  برپاکردن طناب دار و غیره و غیره اون چیزی که برای من جالب بود این بود که این دوستان از هر دو طرف فراموش کردن 2 نفر انسان از بین رفتن... و یکی که خیلی مقصر تره  به صراحت این بندگان خدا رو مصادره میکنن و می گن شهید از آن ما بوده!!!! یادم نمیره که در زمان انتخابات المان دولت شوردر به خاطر اینکه یکی از اتباعش در عراق گروگان بود تحت فشار  شدید بود و سقوط کرد اما در ایران اونیکه ارزش نداره جان انسان هستش ... اینو اضافه کنید به اینکه چند وقتیه برای  مواد مخدر سختگیری زیاد شده و کلا از عفو خبری نیست و امار اعدام بیداد میکنه

راستش خیلی ناراحتی دارم  اما مجالی نیست... درود برهمه کسانیکه از جان خود گذشتن و میگذرن... تابعد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 1:36  توسط سعيد  | 

25 بهمن

مدتی هست که چیزی ننوشتم اما این روزا ننوشتن و نگفتن خیلی سخت نشده
!!! همش هم تقصیر سران فتنه است!!! راستش 25 بهمن در مسافرت بودم اما به لطف این اینترنت از واقایع این روز خبر دار شدم... توی همه خبرها و محکوم کردنها و  برپاکردن طناب دار و غیره و غیره اون چیزی که برای من جالب بود این بود که این دوستان از هر دو طرف فراموش کردن 2 نفر انسان از بین رفتن... و یکی که خیلی مقصر تره  به صراحت این بندگان خدا رو مصادره میکنن و می گن شهید از آن ما بوده!!!! یادم نمیره که در زمان انتخابات المان دولت شوردر به خاطر اینکه یکی از اتباعش در عراق گروگان بود تحت فشار  شدید بود و سقوط کرد اما در ایران اونیکه ارزش نداره جان انسان هستش ... اینو اضافه کنید به اینکه چند وقتیه برای  مواد مخدر سختگیری زیاد شده و کلا از عفو خبری نیست و امار اعدام بیداد میکنه

راستش خیلی ناراحتی دارم  اما مجالی نیست... درود برهمه کسانیکه از جان خود گذشتن و میگذرن... تابعد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 1:34  توسط سعيد  | 

قربانی....

 احد شبانی جوانی اهل ارومیه  سنی مذهب که فقط 25 سال داره  حدود 2 سال هستش که زندانی زندان الوند همدان هستش و در انتظار اعدام......

 احد که  درخانواده ای واقعا فقیر و پر جمعیت با برادری معلول بزرگ شده از همون بچگی با بدختی عجین میشه و خیلی زود با  شور بختی ملاقات میکنه..... اون خیلی زود درس خوندن و که با قالیبافی همراه بوده رها مکنه و برای کار به تهران  میره/ اونجا تو یه ساندویچی هم کار میکنه و هم  شب و روز  سر میکنه تا اینکه میره سربازی

 بعد از سربازی با کلی قرض یه ماشین می خره تا باهاش کار کنه  که تصادفا با شخصی آشنا میشه که الان اونو به اینجا یعنی بوسه بر طناب اعدام  رسونده

 این شخص ازش می خواد در قبال یک میلیون تومان- توجه کنید همون یه تومن خودمون- مقدار 7 کیلیو مواد از ارومیه ببره اندیمشک- بازم توجه کنید کرایه عادی رفت و برگشت این مسیر دسته کم 300 هزار تومان هستش- و این هم قبول میکنه که در شهرستان بهاردستگیر میشه و دادگاه هم بر طبق قانون اونو به اعدام محکوم میکنه و البته یکدرجه هم تخفیف تقاضا میکنه  که متاسفانه بی تاثیر بود

 در اینکه  رسیدگی دادگاه بر طبق قانون بود  و البته عادلانه شکی نیست اما حرف من برای قانون هستش

 احد شبانی جوانی  هستش که در موقع ارتکاب جرم فقط 23 سال سن داشته و فاقد هرگونه سابقه کیفری / اون هرگز یه مجرم خطرناک برای جامعه تلقی نمیشه که باید اونو حذف فیزیکی(اعدام) کرد/ اون یه مجرم حرفه ای نیست و فقط از سر فقر و سادگی مرتکب این جرم شده.... و باید توجه کنیم  کسی که اونو اجیر کرده هنوز آزاد هستش و می تونه افراد دیگه ای و اجیر کنه به عبارت دیگه احد شبانی معلول هستش و علت  کس دیگه ایه... 

 جوانی که زنداییهای دیگه شیفته رفتارش شدن به زودی اعدام میشه و ای کاش مسولان محترم  کمیسیون عفو استان همدان با توجه به ماده 38 قانون مبارزه با مواد مخدر با یکدرجه تخفیف اون موافقت کنند... شما هم دعا کنید و هرکاری که از دستتون میاد

هنوز مادرم

نماز صبح را نخوانده بود

موذني هنوز

ندايي از مناره سر نداده بود

که در کناره افق

سپيده سر زد و ستاره اي

به سرزمين ما غروب کرد

چو شبنمي که از طلوع آفتاب

ز روي غنچه اي غمين

مکيده مي شود

و واپسين ترانه هاي تلخ او

چو شبنم و ستاره پاک بود

پرنده ها ! ز کوي دوست مي رسم

سلام بر شما

سلام بر شما که در ميان لانه هايتان

پرنده اي به انتظار

به راه در غبار مه دويده چشم مي کشد

سلام بر شما که در اميد ساختن

دلي درون سينه هايتان

به شور و شوق مي تپد

ز من چه دور مي شوند

درختها و دشتها و چهره ها

ز من چه دور مي شوند

ترانه ها و يادها و وعده ها

چراغهاي بادي فراز کومه هاي دلگرفته مان

غروب کوچه باغها

و خنده هاي سرخوشانه در کنار کردها

اگر که روز بر کسان خوش است

و يا اگر که ماهتاب

سياه بامهايشان به شب سفيد مي کند

چه فايده

عبور ماه و آفتاب

براي اختر بداختري

که زيست مي کند وراي آفتاب و ماه

و با وجود اين تبي که همچو بال کرده دستهاي من

سبکتر از پري به باد خفته مي روم

چه بي بهاست زندگي

چه کوچک است نيستي

دو ميخ نازکي که نيش مي زنند

ز تخت کفشهاي کهنه ام به پاي من

دگر من از کرانه مي روم

مرا نه رغبتي به موج

مرا نه رغبتي به بحر

چه عاشقانه بود غوطه خوردنم ميان بازوانشان

دگر من از کرانه هاي بي نشانه مي روم

درخت قد کشيده با تبر شکست

کبوتران ز بامها گريختند

نماز مادرم تمام شد

و من کنار پنجره

در اين هواي گرگ و ميش بامداد

براي غربت اميد گريه مي کنم





ودر تکمیل مطالب فوق امروز هم 89/10/16  متاسفانه پدر احد هم  مرحوم شد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 0:57  توسط سعيد  | 

يه شعر قديمي از خودم

 هرچند اصلا احساس  شاعري ندارم اما قديما يه چيزايي مگفتم كه اين يكي از اوناست


ساعت خانه ما

باشتاب وبی شکيب

ثانيه ها را می کند

 ساعت و روز

بی خبر از دل ما

روزها از پی هم می گذرند

ماه وسالی ديگر

می زند نقش دگر بر دل ما

ساعت خانه ما

سالها

در گذار سرنوشت

می دوند از پی هم 

بی حضور من وما......

ساعت خانه ما

بی خبر از دل ما


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 1:18  توسط سعيد  | 

سايت فاسد....

يه مطلبي ديدم در سايت فاسد رجا نيوز كه شما مي تونيد از اينجا بخونيد... و در جواب فقط عكس زيرو ميذارم شايد مدير  اين سايت فاسد كمي خجالت بكشه

چقدر بي تقوايي؟ چقدر فساد؟ چقدر بي انصافي.... از صميم قلبم متاسفم فقط همين

 نفرات برتر كنكور 1380


ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا

اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا

احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا

محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا

محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی پیدا نکردم

پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا

محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول رشته انسانی): زندان اوین، تهران
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 0:52  توسط سعيد  |