تبليغاتX
گفتگوهاي تنهايي

گفتگوهاي تنهايي
تيغ بركش اي فرياد ورجاوند كه هنگام هنگامه هاست ورنه ديوها افسانه هاي زيبا را تسخير ميكنند

سعيد

من سعيد آئينه وند (بختياري) وكيل پايه يك دادگستري و فوق ليسانس حقوق هستم.. به ايران و ايراني و پارسي گويان جهان عشق ميورزم و اميدوارم همه فلات ايران به زير يك درفش درآيد.. در اين وبلاگ به همه چيز ميپردازم از سياست تا حقوق و غيره..... دوست دارم با همه دوست باشم

» تیر 1388
» خرداد 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» فرجام انتخابات و درسهای اون...
» امید مردمی خاموش.....
» چرا مهندس موسوی؟
» باخت به عربستان
» همیشه چه زود دیر میشه......
» نوروز 88
» مير حسين موسوي آمد
» یادی از گذشته......

فرجام انتخابات و درسهای اون... چهارشنبه دهم تیر 1388

انتخابات ریاست قوه اجرایی کشور  بلاخره با تایید صحت اون توسط شورای نگهبان تمام شد.. اصلاح طلبان در همه جبهه ها شکست خوردند.. اول اینکه آرا فرد پیروز  حدود دو برابر آرا مغلوبین بود ضمن آنکه رکورد مرد اصلاح طلب دیروز و به قول فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت "مرد خونخوار" امروز شکسته شد ... دوم اینکه  با دستگیری چهره های شاخص دو حزب بزرگ و تاثیر گذار اصلاح طلب و شروع پروژه اعتراف گیری و زمزمه لغو فعالیت این دوحزب (مشارکت و مجاهدین) به نظر فعالیت رسمی اصلاح طلبی محدود و شاید ممنوع باشه و حداکثر تحمل  حاکمیت از اصلاح طلبی به احزابی مثل "مجمع روحانیون" تعریف میشه.... سوم آنکه به نظر من این آخرین باری بود که اصلاح طلبان دارای نامزدی مستقل در انتخابات بودند و در انتخابات بعدی یا باید تحریم کنند و یا صرفا مردم رو به مشارکت دعوت کنند و یا اینکه به اصولگرایانی معتدل دست دوستی بدند.... من در اینجا پیش بینی میکنم در دور بعد هم به احتمال قوی "محمد باقر قالیباف" شهردار فعلی تهران  ریس جمهور بشه... و بدین ترتیب بساط اصلاح طلبی در ایران جمع میشه و حدااکثر محدود به داشتن ۲۰ الی ۴۰ نماینده در مجلس میشه که حتی قدرت آبستراکسیون رو هم نداره...

اصلاح طلبان به نظر من باید چنددرس بزرگ از این انتخابات بگیرند: اول اینکه واقع بینی رو سرلوحه کار خودشون قرار بدن و به نظرات افراد سرد و گرم چشیده بیشتر توجه کنن و باید نظرات  اشخاصی که من اونا رو " سیاستمدار تخیلی" می نامم مثل  عباس عبدی در حاشیه قرار بدند

دوم اینکه به شدت مراقب افراد نفوذی باشند ... اظهارات " مهدوی" عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب  این درسو به ما میده

سوم اینکه : در صورت داشتن مجوز فعالیت باید طوری عمل بشه که درهمه لایه های  جامعه هم نفوذ پیدا کنند مثل کشاورزان- کارگران... اقشاری که وقت نمیکنن مقالات تاجزاده و عبدی و مطالعه کنند

وچهارم اینکه فکر میکنم این روزا میفهمند که خراب کردن هاشمی رفسنجانی چقدر براشون گران تمام شد... اونایی که روزی مقالات "علیجناب سرخپوش" می خوندن و کیف میکردن(مثل خود نگارنده) این روزا می فهمند که چقدر اشتباه کردن.... روزی که سران احزاب اصلاح طلب میرند زندان... افرادی نظیر ابطحی که معاون ریس جمهور بوده و کسی نیست به فریاد اونا برسه!!!! و این آفت همون افرادیه که به نظر من نمیدونند در چه جامعه و ساختاری دارند فعالیت میکنند  و یران و با سوئیس اشتباه گرفتن!!!

 و پنجم اینکه از سال ۱۳۷۶  بحث آمدن و نیامدن میرحسین موسوی بود... که اینبار آمد و جالب اینکه این مهدور الدم فعلی زمانیکه می خواست بیاد بین دو جناح سیاسی ایران سرش دعوا  بود و هرکدام در تعلق وی به جناح خودش اصرار داشت!!!! به هر حال میرحسین موسوی هم برای همیشه تموم شد

در پایان یاد و خاظره همه درگذشتگان  حوادث  اخیر و گرامی میدارم و برروح بزرگ اونا  از صمیم قلب درود می فرستم.... از ما فرزندان خود راضی باش ای ایران

 

 


امید مردمی خاموش..... چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388

موسم انتخابات این دوره مثل اینکه به این زودی ها تموم نمیشه...!!! من که امثال عضو ستاد مهندس موسوی بودم  و در روند کار بودم دید دیگه ای دارم... من آماری که دارم مستقیما از ناظر های خود ستاد میگرفتم و اصولا زودتر از اعلام رسمی فهمیدم  که شکست خوردیم و جالب اینکه همه آمار ها با هم می خونه و تناقضی نداره... بنابراین اگه تقلبی هم باشه قبل از ورود رای به صندوق هستش و به همین دلیل اگه هزار بار هم ارا باز شماری بشه بازم نتیجه همینه که هست!!! اما من میخوام از یه زاویه دیگه به قضیه نگاه کنم...اگه دقت کنید (ومن خودم به عینه شاهد بودم)  همه کار ستاد مهندس موسوی حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب بود... درشهر ما هر روز ساعت 7 شب به بعد یه مشت دختر و پسر میومدن دور میدان آرامگاه و شعار میداند و فقط همین... به نظر من تاثیر حزب مشارکت فقط همینه.... این حزب از تاثیر عمیق بر همه توده های اجتماعیی عاجز هستش و فقط میتونه بر بخشی از طبقه متوسط شهری و تحصلیکرده تاثیر بذاره....

امروز اومدم به خیابان اصلی شهر (بوعلی) ...جمعیت زیادی هم بود اما ساکت!!!! به ندرت شعار میدادند و مامورها همه دنبالشون... بی اختیار یاد این قسمت از شعر سیاوش کسرایی افتادم:

....پرنده نور در کدام مشت بسته زندانی است؟

و فلز آفتاب در خون چه کسان رنگ میخورد؟

طلوع کن ای خورشید سیاه خشم

و ما را

در زیر چتر دردمندی خویش

فراهم آر

دست و بخت کوتاه مانده

و دهانها با بوسه سرد قفل همدم است

رها کنیم چشمانمان را

در سراییدن سرود اشک

که باشکوه است

حماسه برگزاری اشکریزان مردمی خاموش

درمعبر فاتحین.....


چرا مهندس موسوی؟ دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388

 خیلی قاطع تصمیم گرفتم که از مهندس موسوی حمایت کنم برای همین به جنبش وبلاگی حامیان مهندس پیوستم ولی چرا مهندس موسوی.؟؟؟... برای من دلائل زیر موجب این تصمیم شد

1- مهندس موسوی در دروان جنگ امتحان خودشو پس داده و  یک دوره کشور رو در دوران جنگ مدیریت کرده و دوست ودشمن از این مدیریت تعریف و تمجید میکنند بنابراین آزمون وخطا دیگه ندارند

2- شخصیت محکم و قاطع ایشون برای من جذابیت زیادی داره

3- ارادات و شاگردی مکتب دکتر شریعتی و تفکر نو اندیشی دینی

4- ساده زیستی

5 و از همه مهتر در کشوری که همه زیاد حرف می زنن و  انقدر  وراجی میکنن که سر همه درد میگره این آقا بیست سال سکوت کرده

اما امیدوارم در دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر و روابط خارجی هم موضع روشن تری اتخاذ کنه


باخت به عربستان دوشنبه دهم فروردین 1388

دیروز تیم ملی ایران به عربستان سعودی باخت و این برای اولین بار  بود که در ایران این اتفاق می افتاد و در پی اون علی دایی که گفته بود استعفا نمیده برکنار شد...  دیروز ریس جمهور هم در ورزشگاه بود  و در جایگاه ویژه این بازی و تماشا میکرد و بعد از این باخت پیامک سیاسی  بود که ساخته شد... در این رابطه نکاتی قابل تامل  هست

١- علی دایی که به کرات گفته بود با لابی با خدا یه شبه سرمربی تیم ملی شده   تنها مسئول این شکست نیست بلکه تیمی که این بنده خدا رو آورده باید   برای همیشه گمشه البته اگر پولهای ریخته شده تو فوتبال بذاره امثال تاج و کفاشیان رفع زحمت کنن.... باید برای فوتبال این مملکت تاسف خود که به جای عابدینی امثال تاج شدن مصدر امور

٢- باخت تیم ملی ایران ربطی به حضور احمدی نژاد نداره... باید اخلاق داشته باشیم... به نظر من ریس جمهور کار بسیار درستی کرد  و تخریب اون

بی اخلاقی محض هستش هرچند بنده با بسیار از عملکرد ایشون مخالف صد در صد هستم

٣- باخت دیروز ثابت کرد که سیاسی کاری در ورزش و بکار گیری افراد ناوارد مثل کفاشیان و علی آبادی به هیج وجه  نتیجه نمیده و باید طرحی نو دراندازیم.... بد جوری یاد گفته "فیروز کریمی" افتادم که گفته بود": علی آبادی مدیر بسیار خوبیه ولی در شهرداری!!!"


همیشه چه زود دیر میشه...... پنجشنبه ششم فروردین 1388

 الان داشتم فکر میکردم بازم طبق معمول به چیزای مختلف... اول اینکه

چرا ما قدر نعمتهای خدا رو نمی دونیم؟ چرا باید وقتی اونا رو از دست دادیم

به فکر قدر و منزلت اون نعمتها بیوفتیم؟... یکی از نعمتهایی که خدا به ما

داده جوانی و هوش مربوط به این دوره هستش... یک هفته از تعطیلات

میگذره و من صادقنه بگم هیچ کار مفیدی نکردم... برای خودم متاسفم و

الان البته شادمان چرا که بلاخره فهمیدم که داره دیر میشه!!!!! و به قول

مرحوم حاتمی  همیشه چه زود دیر میشه... بازم فکر میکنم سیاست و

مباحث مربوط به اون که خودمو درگیر کردم به درد نمی خوره... همه

میتونن راجع به اون حرف بزنن... اصولا چیزی که باعث همگیر شدن مباحث

سیاسی میشه اینه که شاید احتیاج به سواد  و مطالعه زیادی نداشته

باشه.... مثلا کمتر کسی پیدا میشه که بتونه در یه جمع درباره "فردوسی"

دقیق حرف بزنه اما راجعه به" احمدی نژاد"  بنده خدا همه صاحب نظرند..

. بنابراین میخوام بازم برگردم و وقتمو به امور اصلی مشغول کنم.. البته

اینم بهانه ای شد که از فردوسی بزرگ  یادی کنم که چون نوروز است

بی مناسبت نیست

          


نوروز 88 دوشنبه سوم فروردین 1388

 سال 1387 هم تمام شد و سال جدید  و بهار پر طمطراق بازم اومد ... بازم دید و بازدید   و تعارفات همیشگی... باید بگم با تمام تکرر ش برای من شیرینه... امسال  به دلیل یه مشکل سفر نرفتم  و ناچارا دارم سنتها رو پاس میدارم!!!!  من که معتاد به سفرم برام زیاد سخته که خونه باشم اما اینم یه تجربه است دیگه... امسال   سال " اصلاح الگوی مصرف" نامیده اند که با توجه به اینکه دولت بزگترین مصرف کننده است مهمترین مخاطب این هدف می تونه باشه... سال 88 سال انتخابات و هم هست که امیدوارم هر کسی بیاد به جز "معجزه هزاره سوم"


مير حسين موسوي آمد چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387

سال 1387 داره آخرين  روزهاي خودشو ميبينه... عجيب براي من اين بود كه همونجور كه طالع بين ها گفته بودن نيمه اولش براي من بهتر از نيمه دومش بود!!!!  مدتي ميشه كه چيزي ننوشتم چرا كه در بلاگفا متاسفانه امنيت نيست و وبلاگ قبلي من كه اتفاقا خيلي هم دوستش داشتم از بين رفت و جسدش موند!!!  البته شايد يه روز زنده اش كنم اما اين عدم امنيت تو اين سايت زجر آوره... خوب اينم از محاسن دولت"معجزه هزاره سوم" هستش ديگه كه مديران بلاگفا از اون ميترسن!!!!  امروز مير حسين موسوي رسما وارد انتخابات شد.. مردي كه براي نسل جديد شايد كمتر شناخته شده باشه و براي قديمي ها مترادف با كوپن و صف وايسادن و براي اهل فن رهبر دولتي كار بلد... مطمئن هستم از بين خاتمي و مير حسين يكي انصراف ميده اما به نظر من شانس خاتمي از ميرحسين بيشتره...فعلا كه استراتژي اصلاح طلبان افزودن به صداهاي موجود براي نقد دولت هستش كه به نظر مياد براي اولين با يك رئيس جمهور  فقط براي يك بار تشكيل دولت بده .... اگه اتحاد باشه به نظر من "معجزه هزاره سوم" رفتنيه....

             


یادی از گذشته...... دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387

متاسفم از اينكه بگم اين وبلاگ توسط مديريت بلاگفا حذف و فيلتر شد...اما ما هستيم  تا ببنيم چي ميشه....

 برخی از مطالب پیشینم که در جایی داشتمو میذارم اما حیف که همش نیست

1- نامه ای به خاتمی 5/12/86

سلام ....

. دلم برات تنگ شده عزيز... افسوس كه اين 8 سال چه زود گذشت... ياد روزي مي افتم  كه گفتند اومدي شهر ما... ايام انتخابات دوم خرداد بود... منم زود رفتم مسجد جامع ديدم نشستي اون بالا... بهت راي داديم بعضيا رو ميخ كوب كرديم..  از خودم مي پرسم چرا نذاشتن؟ چرا نذاشتن كار كني؟  چرا هر 9 روز برات بحران درست كردن؟ مگه  اونا سوار اين كشتي نيستن؟  چراهي  سوراخش مي كنند؟؟؟؟ و كردند

چه روزاي خوبي بود ... من كم كم از راديو هاي خارجي كه معتادش شده بودم  فاصله گرفتم و شديم خواننده جامعه و توس وووو.... چقدر هيجان انگيز بود كه مهاجراني دوبار از مجلس پنجم راي اعتماد گرفت... يادمه يكي از نماينده ها مي گفت اين آقا سحر كلام داره..... تا يه روز از خواب بلند شديم ديديم  به كوي دانشگاه حمله شده... اون موقع من هنوز دانشچو بودم... رفتيم دانشگاه ديديم غوغاست.... و يه روز ديگه كه  همه روزنامه ها رو بستن.... ولش كن مهم نبود... مهم بود كه تو بودي با چهره خندانت كه البته مدتي بود كه نخديده بودي...... راستش بعضي موقعه ها از دستت لجم مي گرفت و مي گفتم بايد مثلا فلان برخورد تند و بكني... اما اين شور اوئل جووني بود و الان كه فكر ميكنم مي بينم حق با تو بود... تو اصلاح طلب بودي و ما انقلابي  شده بوديم!!!! تو  گاندي صفت بوودي و ما زير علم چگورا  و چگورا ها سينه مي زديم... بت ما اكبر گنجي بود كه مي گفت و مي نوشت و  راه تو صبوري و اصلاح.... چقدر مظلوم بودي و  هستي... هم  تماميت خواهان مي كوبنت و هم اپوزسيون ... حتي الان هم  ول كنت نيستن.... بايد قبول كرد كه اشتباهاتي هم داشتي مثل اينكه انتخابات مجلس هفتم و با اينكه خودت گفته بودي تكليق 190 كرسي اون از قبل معلوم شده بود و برگزار كردي... عيب نداشت مي ذاشتي سپاه اين كار و بكنه... كه نمي كردن.. بگذريم

اما الان دوسال و نيم هست كه ديگه هر روز نمي بينيمت... به جات  يه ادم ديگه اومده... نمي خوام در موردش بنويسم ... همه ميشناسيمش.... كاش بازم بيايي سيد... دلم برات تنگ شده... خيلي زياد

2- نخبه کشی به سبک ایرانی 87/8/1

پرده اول":
در سالهاي اصلاحات يه كتابي بيرون اومده بود به نام " جامعه شناسي نخبه كشي" .... اين كتاب مورد استقبال واقع شد و فكر كنم حدو 25 بار دسته كم تجديد چاپ شد... در مورد سه شخصيت نخبه ايراني به نام قائم مقام فرهاني- امير كبير و مصدق بود و در واقع بع بررسي پديده نخبه كشي در فرهنگ ما ايراني هاي مي پرداخت
پرده دوم:
در مورد دكتر كردان گفته شده كه مدرك رسمي وي فوق ديپلم از دانشسر است!!!!! ولي نامبرده در مقطع فوق ليسانس در رشته حقوق در دانشگاه آزاد واحد تهران مركز به تدريس اشتغال داشته است
نتيجه:
با توجه به اينكه فردي در رشته اي غير از حقوق داراي مدرك كارداني باشه و در مقطع فوق ليسانس رشته حقوق تدريس كنه به نظر فرد نخبه اي مياد و سوالي كه پيش مياد با توجه به مقدمه اول اينكه واقعا ما ملت نخبه كشي نيستيم؟؟؟؟؟؟؟

3 دکتر کردان و دکتر اعلمی

 داشتن مدرك در كشوري كه مدرك گرايي يه ارزش محسوب ميشه چيز عجيب و غريبي نيست!! بخصوص در ميان افراد رده بالا كه تا به جاي ميرسند با استفاده از هزار جور رانت يه مدركي ميگيرند و بعدش هم هيات علمي و چند ساعتي تدريس كه بگن ما استاد دانشگاه هستيم.... اين البته مختص اين دولت هم نيست و هنوز گند دانشگاه هاوايي تموم نشده مدرك جعلي علي كردان تبديل به بي سابقه ترين رسوايي از اين نوع در تاريخ جمهوري اسلامي و حتي ايران شد... وزيري كه قرار از آرائ عمومي حفاظت كنه اونقدر دروغ گويي كرده كه حتي ياران ريس جمهور احمدي نژاد كه همون كفن پوشان زمان خاتمي هستند هم خواستار كناره گيري و عزل اون شدن... به نظرم تمامي حرفهاي ممكن و اكبر اعلمي نماينده شجاع تبريز در مجلس ششم و هفتم زده كه
مي تونيد در اين نشاني http://www.akbaralami.com/content/view/150/71/ بخونيد

كه در واقع مستند ترين مطلب در اين خصوص هستش... اما يه نكته ديگه كه براي خيلي جالبه اينه كه در دولتي كه شعار مبارزه با فسادش گوش فلك و پر كرده هنوز اين آقا منظورك دكتر علي كردان وزير مونده... به نظر شما جاي تعجب نداره..... درود بر اكبر اعملي نماينده شجاع مجلس ششم و هفتم كه زبان و كلام حق طلب اون هنوز تن امثال اين دكتر ها رو به لرزه ميندازه. و اينه فرق يه انسان آزاده و يه  دكتر تقلبي!!!!!... راستي اكبر اعملي همكار منه.......... تا بعد

4- مجاهدین خلق 87/1/13

این روزا از جمله کارهایی که داشتم و دنبال میکردم ادامه مطالعاتم در مورد مجاهدین خلق بود ... این گروه که توسط عده ای از روشنفکران  مسلمان به نام های محمد حنیف نژاد- سعید محسن - علی اصغر بدیع زادگان و.. که همگی از اعضا و یا هواداران نهضت آزادی بودن در دهه ۴۰ و مشخصا از سالهای ۸-۱۳۴۷ شروع به عضو گیری میکنند -بعد از انکه  فداییان خلق به رهبری علی اکبر صفایی فرهانی به یک پاسگاه ژاندارمری در سیاهکل حمله میکنند و به اصطلاح فاز نظامی شروع میشه مجاهدین که در مقایسه با فداییان برخلاف اون چیزی که معمولا نوشته میشه همیشه نیروی دسته دوم بودن برای اینکه از قافله عقب نمونند شروع میکنند به عملیات نظامی که در شهریور ۱۳۵۰ با عملیات ساواک تقریبا همه اعضا و هواداران اصلی اونا دستگیر میشند و حدود دو ماه بعد هم محمد حنیف نژراد که قصد داشت شهرام پسر خواهر شاه رو   گروگان بگیره دستگیر و همگی اعدام شدند- در این هنگام  رهبری مجاهدین به نیروهای دسته دوم   ارث میرسه جز احمد رضایی که اونم توسط ساواک دستگیر و اعدام میشه- در این هنگام که از سال ۱۳۵۲ بود رهبر سازمان  بر عهده بهرام آرام-  تقی شهرام و مجید شریف واقفی( که دانشگاه شریف به نامشه)  بود که دو نفر اول  با پذیرش   مارکسیست  بعنوان منبع دسته اول  در سال ۱۳۵۴ رسما ایدولوژی سازمان را مارکسیست اعلام می کنند و بدین ترتیب سازمانی که با اندیشه اسلامی بنیانگذاری شده بود و افراد معتقد ی از بنیانگذاران اون بودند توسط دو نفر و با پذیرش عداه ی که تخمین زده میشه بیست درصد  اعضا بودند یه شبه مارکسیست میشه!!!!! البته مجید شریف واقفی همچنان بر اسلام تاکید میکنه اما توسط همسر مارکسیست شده اش لیلا زمردیان لو میره و توسط سازمان و خصوصا بهرام آرام و تقی شهرام " اعدام انقلابی" میشه که البته  این  تنها نبود  نفر بعدی هم سیدمرتضی صمدیه لباف بود که توسط وحید افراخته ترور شد اما فقط زخمی شد و جان به در برد اما توسط ساواک دستگیر و شکنجه و اعدام میشه و نفر سوم هم که جان به در برد سعید شاهسوندی بود که الان زنده است و در پاریس زندگی میکنه- البته  رهبری سازمان در زندان  که یکی شون همین رهبر فعلی سازمان مجاهدین خلق مسعود رجوی این خائن جنایتکار  بود ظاهرا این تغییر ائیدولوژی را نپذیرفتن و بعد از انقلاب ادعای مسلمانی کردن!!!

قصه بعد از انقلاب هم که روشنه- مارکسیستها به رهبری شهرام رفتن سازمان پیکار رو درست کردن و مابقی مجاهدین هم با جمهوری اسلامی جنگیدن بعد هم  رفتن به دامن صدام و خیانت و خیانت

من توصیه میکنم از طریق هم اینترنت و سایت گوگل  در مورد پایگاه اشرف تحقیق کنید تا با من همداستان بشید که " ای مرگ بر ایدئولوژی"

مشکل من با دکتر شریعتی هم همینه که چرا از دین ایدئولوژی درست کرد!!!

یه نکته دیگه اینکه رهبران مجاهدین مارکسیست به جرات می تونم بگم از ابتدا تا  اکنون همگی دارای فساد اخلاقی بودن مثلا  بهرام آرام که نقش کلیدی در مارکسیست کردن سازمان داشت یه آدم زن باره و شاید فاسد بود به طوریکه در بعضی از گزارشات می خوندم در یک مورد  وی و احمد رضایی  اونقدر زیر پای خانم سیمین صالحی  که یه خانم دکتر بوده میشینه تا از شوهرش جدا میشه که البته اول به رضایی می رسه بعد به جناب آرام که وقتیکه  سیمین صالحی به همراه لطف الله میثمی مشغول آماده کردن بمب در خانه تیمی شیخ هادی برای عملیات تروریستی   بودن و بمب منفجر میشه و چشمان  میثمی نا بینا میشه و یه چشم  این خانم هم نا بینا میشه  این خانم از بهرام آرام ۶ ماهه حامله بوده که یه دختر به دنیا میاره به نام سپیده!!!!

در مقایسه بین فداییان خلق و مجاهدین خلق باید گفت فداییان همیشه نیروی بهتری بودن(البته از دیدگاه خودشون  والا از نظر من همه تروریست بودن) چرا که اولا  از اول روش و تز خودشونو مارکسیست اعلام کردن و از اسلام به مارکسیست نرسیدن ثانیا  عملیات های به مراتب بهتر انجام دادن از جمله شناسایی و ترور عباسعلی شهریاری عامل نفوذی ساواک در بین گروههای مسلح که باعث قتل  صدها نفر شده بود و یا بازجوی اصلی ساواک در سال ۱۳۵۲ و ثالثا افراد به مراتب سلحشور تری در  میان اونا بود مثل حمید اشرف معروف به رفيق كبير    رابعا : طرفداران بیشتری هم داشتند که در اوائل انقلاب حدود یک میلیون نفر  تخمین زده می شد ( سمپات ها)

در مورد مجاهدین مطلب زیاده  که به همین اکتفا می کنم که امید وارم مفید باشه...!!



» محمد تقی ابطحی
» سید علی ابطحی
» گفتگوهای تنهایی و شعر روز
» امیر ابطحی
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme