|
متاسفم از اينكه بگم اين وبلاگ توسط مديريت بلاگفا حذف و فيلتر شد...اما ما هستيم تا ببنيم چي ميشه.... برخی از مطالب پیشینم که در جایی داشتمو میذارم اما حیف که همش نیست 1- نامه ای به خاتمی 5/12/86 سلام ....
. دلم برات تنگ شده عزيز... افسوس كه اين 8 سال چه زود گذشت... ياد روزي مي افتم كه
گفتند اومدي شهر ما... ايام انتخابات دوم خرداد بود... منم زود رفتم مسجد
جامع ديدم نشستي اون بالا... بهت راي داديم بعضيا رو ميخ كوب كرديم.. از خودم مي پرسم چرا نذاشتن؟ چرا نذاشتن كار كني؟ چرا هر 9 روز برات بحران درست كردن؟ مگه اونا سوار اين كشتي نيستن؟ چراهي سوراخش مي كنند؟؟؟؟ و كردند
چه روزاي خوبي بود ... من كم كم از راديو هاي خارجي كه معتادش شده بودم فاصله
گرفتم و شديم خواننده جامعه و توس وووو.... چقدر هيجان انگيز بود كه
مهاجراني دوبار از مجلس پنجم راي اعتماد گرفت... يادمه يكي از نماينده ها
مي گفت اين آقا سحر كلام داره..... تا يه روز از خواب بلند شديم ديديم به كوي دانشگاه حمله شده... اون موقع من هنوز دانشچو بودم... رفتيم دانشگاه ديديم غوغاست.... و يه روز ديگه كه همه
روزنامه ها رو بستن.... ولش كن مهم نبود... مهم بود كه تو بودي با چهره
خندانت كه البته مدتي بود كه نخديده بودي...... راستش بعضي موقعه ها از
دستت لجم مي گرفت و مي گفتم بايد مثلا فلان برخورد تند و بكني... اما اين
شور اوئل جووني بود و الان كه فكر ميكنم مي بينم حق با تو بود... تو اصلاح
طلب بودي و ما انقلابي شده بوديم!!!! تو گاندي صفت بوودي و ما زير علم چگورا و چگورا ها سينه مي زديم... بت ما اكبر گنجي بود كه مي گفت و مي نوشت و راه تو صبوري و اصلاح.... چقدر مظلوم بودي و هستي... هم تماميت خواهان مي كوبنت و هم اپوزسيون ... حتي الان هم ول
كنت نيستن.... بايد قبول كرد كه اشتباهاتي هم داشتي مثل اينكه انتخابات
مجلس هفتم و با اينكه خودت گفته بودي تكليق 190 كرسي اون از قبل معلوم شده
بود و برگزار كردي... عيب نداشت مي ذاشتي سپاه اين كار و بكنه... كه نمي
كردن.. بگذريم
اما الان دوسال و نيم هست كه ديگه هر روز نمي بينيمت... به جات يه ادم ديگه اومده... نمي خوام در موردش بنويسم ... همه ميشناسيمش.... كاش بازم بيايي سيد... دلم برات تنگ شده... خيلي زياد 2- نخبه کشی به سبک ایرانی 87/8/1 پرده اول":
در سالهاي اصلاحات يه كتابي بيرون اومده بود به نام " جامعه شناسي نخبه
كشي" .... اين كتاب مورد استقبال واقع شد و فكر كنم حدو 25 بار دسته كم
تجديد چاپ شد... در مورد سه شخصيت نخبه ايراني به نام قائم مقام فرهاني-
امير كبير و مصدق بود و در واقع بع بررسي پديده نخبه كشي در فرهنگ ما
ايراني هاي مي پرداخت پرده دوم: در مورد دكتر كردان گفته شده كه مدرك رسمي وي فوق ديپلم از دانشسر است!!!!! ولي نامبرده در مقطع فوق ليسانس در رشته حقوق در دانشگاه آزاد واحد تهران مركز به تدريس اشتغال داشته است نتيجه: با توجه به اينكه فردي در رشته اي غير از حقوق داراي مدرك كارداني باشه و در مقطع فوق ليسانس رشته حقوق تدريس كنه به نظر فرد نخبه اي مياد و سوالي كه پيش مياد با توجه به مقدمه اول اينكه واقعا ما ملت نخبه كشي نيستيم؟؟؟؟؟؟؟3 دکتر کردان و دکتر اعلمی داشتن
مدرك در كشوري كه مدرك گرايي يه ارزش محسوب ميشه چيز عجيب و غريبي نيست!!
بخصوص در ميان افراد رده بالا كه تا به جاي ميرسند با استفاده از هزار جور
رانت يه مدركي ميگيرند و بعدش هم هيات علمي و چند ساعتي تدريس كه بگن ما
استاد دانشگاه هستيم.... اين البته مختص اين دولت هم نيست و هنوز گند
دانشگاه هاوايي تموم نشده مدرك جعلي علي كردان تبديل به بي سابقه ترين
رسوايي از اين نوع در تاريخ جمهوري اسلامي و حتي ايران شد... وزيري كه
قرار از آرائ عمومي حفاظت كنه اونقدر دروغ گويي كرده كه حتي ياران ريس
جمهور احمدي نژاد كه همون كفن پوشان زمان خاتمي هستند هم خواستار كناره
گيري و عزل اون شدن... به نظرم تمامي حرفهاي ممكن و اكبر اعلمي نماينده
شجاع تبريز در مجلس ششم و هفتم زده كه مي تونيد در اين نشاني http://www.akbaralami.com/content/view/150/71/ بخونيد
كه در واقع مستند ترين مطلب در اين خصوص هستش... اما يه نكته ديگه كه براي
خيلي جالبه اينه كه در دولتي كه شعار مبارزه با فسادش گوش فلك و پر كرده
هنوز اين آقا منظورك دكتر علي كردان وزير مونده... به نظر شما جاي تعجب
نداره..... درود بر اكبر اعملي نماينده شجاع مجلس ششم و هفتم كه زبان و
كلام حق طلب اون هنوز تن امثال اين دكتر ها رو به لرزه ميندازه. و اينه
فرق يه انسان آزاده و يه دكتر تقلبي!!!!!... راستي اكبر اعملي همكار
منه.......... تا بعد 4- مجاهدین خلق 87/1/13 این روزا از جمله کارهایی که داشتم و دنبال میکردم ادامه مطالعاتم در مورد
مجاهدین خلق بود ... این گروه که توسط عده ای از روشنفکران مسلمان به نام
های محمد حنیف نژاد- سعید محسن - علی اصغر بدیع زادگان
و.. که همگی از اعضا و یا هواداران نهضت آزادی بودن در دهه ۴۰ و مشخصا از
سالهای ۸-۱۳۴۷ شروع به عضو گیری میکنند -بعد از انکه فداییان خلق به
رهبری علی اکبر صفایی فرهانی به یک
پاسگاه ژاندارمری در سیاهکل حمله میکنند و به اصطلاح فاز نظامی شروع میشه
مجاهدین که در مقایسه با فداییان برخلاف اون چیزی که معمولا نوشته میشه
همیشه نیروی دسته دوم بودن برای اینکه از قافله عقب نمونند شروع میکنند به
عملیات نظامی که در شهریور ۱۳۵۰ با عملیات ساواک تقریبا همه اعضا و
هواداران اصلی اونا دستگیر میشند و حدود دو ماه بعد هم محمد حنیف نژراد که
قصد داشت شهرام پسر خواهر شاه رو گروگان بگیره دستگیر و همگی اعدام
شدند- در این هنگام رهبری مجاهدین به نیروهای دسته دوم ارث میرسه جز
احمد رضایی که اونم توسط ساواک دستگیر و اعدام میشه- در این هنگام که از
سال ۱۳۵۲ بود رهبر سازمان بر عهده بهرام آرام- تقی شهرام و مجید شریف
واقفی( که دانشگاه شریف به نامشه) بود که دو نفر اول با پذیرش
مارکسیست بعنوان منبع دسته اول در سال ۱۳۵۴ رسما ایدولوژی سازمان را
مارکسیست اعلام می کنند و بدین ترتیب سازمانی که با اندیشه اسلامی
بنیانگذاری شده بود و افراد معتقد ی از بنیانگذاران اون بودند توسط دو نفر
و با پذیرش عداه ی که تخمین زده میشه بیست درصد اعضا بودند یه شبه
مارکسیست میشه!!!!! البته مجید شریف واقفی همچنان بر اسلام تاکید میکنه
اما توسط همسر مارکسیست شده اش لیلا زمردیان لو میره و توسط سازمان و
خصوصا بهرام آرام و تقی شهرام " اعدام انقلابی" میشه که البته این تنها
نبود نفر بعدی هم سیدمرتضی صمدیه لباف بود که توسط وحید افراخته ترور شد اما فقط زخمی شد و جان به در برد اما توسط ساواک دستگیر و شکنجه و اعدام میشه و نفر سوم هم که جان به در برد سعید شاهسوندی
بود که الان زنده است و در پاریس زندگی میکنه- البته رهبری سازمان در
زندان که یکی شون همین رهبر فعلی سازمان مجاهدین خلق مسعود رجوی این خائن جنایتکار بود ظاهرا این تغییر ائیدولوژی را نپذیرفتن و بعد از انقلاب ادعای مسلمانی کردن!!!
قصه بعد از انقلاب هم که روشنه- مارکسیستها به رهبری شهرام رفتن سازمان پیکار رو درست کردن و مابقی مجاهدین هم با جمهوری اسلامی جنگیدن بعد هم رفتن به دامن صدام و خیانت و خیانت
من توصیه میکنم از طریق هم اینترنت و سایت گوگل در مورد پایگاه اشرف تحقیق کنید تا با من همداستان بشید که " ای مرگ بر ایدئولوژی"
مشکل من با دکتر شریعتی هم همینه که چرا از دین ایدئولوژی درست کرد!!!
یه نکته دیگه اینکه رهبران مجاهدین مارکسیست به جرات می تونم بگم از ابتدا تا اکنون همگی دارای فساد اخلاقی بودن مثلا بهرام آرام
که نقش کلیدی در مارکسیست کردن سازمان داشت یه آدم زن باره و شاید فاسد
بود به طوریکه در بعضی از گزارشات می خوندم در یک مورد وی و احمد
رضایی اونقدر زیر پای خانم سیمین صالحی که یه خانم دکتر بوده میشینه تا
از شوهرش جدا میشه که البته اول به رضایی می رسه بعد به جناب آرام که
وقتیکه سیمین صالحی به همراه لطف الله میثمی مشغول آماده کردن بمب در
خانه تیمی شیخ هادی برای عملیات تروریستی بودن و بمب منفجر میشه و
چشمان میثمی نا بینا میشه و یه چشم این خانم هم نا بینا میشه این خانم
از بهرام آرام ۶ ماهه حامله بوده که یه دختر به دنیا میاره به نام
سپیده!!!!
در مقایسه بین فداییان خلق و مجاهدین خلق باید گفت فداییان همیشه نیروی
بهتری بودن(البته از دیدگاه خودشون والا از نظر من همه تروریست بودن) چرا
که اولا از اول روش و تز خودشونو مارکسیست اعلام کردن و از اسلام به
مارکسیست نرسیدن ثانیا عملیات های به مراتب بهتر انجام دادن از جمله
شناسایی و ترور عباسعلی شهریاری عامل نفوذی ساواک در بین گروههای مسلح که
باعث قتل صدها نفر شده بود و یا بازجوی اصلی ساواک در سال ۱۳۵۲ و ثالثا
افراد به مراتب سلحشور تری در میان اونا بود مثل حمید اشرف معروف به رفيق كبير رابعا : طرفداران بیشتری هم داشتند که در اوائل انقلاب حدود یک میلیون نفر تخمین زده می شد ( سمپات ها)
در مورد مجاهدین مطلب زیاده که به همین اکتفا می کنم که امید وارم مفید باشه...!!
|